چت رومclose
داستان آمادگی برای رفتن
Code center
چهارشنبه 25 مهر 1397 - 6:14 بعد از ظهر
اعلانات
بهترين حالت نمايش در مرورگر فايرفاکس و کروم

نام کاربری : پسورد : یا عضویت | رمز عبور را فراموش کردم


صفحه اصلی / داستان / داستان آمادگی برای رفتن
داستان آمادگی برای رفتن
تعداد بازدید : 35
soofiya آفلاین



ارسال‌ها : 5
عضویت: 22 /2 /1396
داستان آمادگی برای رفتن





صاحب دلی برای اقامۀ نماز
به مسجدی رفت. نمازگزاران او را شناختند و خواستند که پس
از نماز، بر منبر رود و آن ها را پند گوید. او نیز پذیرفت.




نماز جماعت تمام شد. چشم ها همه به سوی او بود. مردِ صاحب
دل برخاست و بر پلۀ نخست منبر نشست.




بسم الله گفت و خدا و رسولش را ستود. آنگاه خطاب به جماعت گفت:”مردم! هرکس از شما که می داند امروز تا شب خواهد
زیست و نخواهد مُرد، برخیزد.”




کسی برنخاست.




گفت:”حالا هرکس از شما که خود را آماده مرگ کرده است،
برخیزد.”




باز کسی برنخاست!




سری به نشانۀ تاسف تکان داد و گفت:”شگفتا از شما که به
ماندن اطمینان ندارید، اما برای رفتن نیز آماده نیستید!”


جمعه 22 اردیبهشت 1396 - 20:27
ارسال پیام نقل قول تشکر گزارش






برای ارسال پاسخ ابتدا باید لوگین یا ثبت نام کنید.


گروه هنری بابک نهرین گروه هنری بابک نهرین
tarahion
کپی برداری از مطالب انجمن تنها با ذکر منبع مجاز و همگام با شرع میباشد