چت رومclose
اهدای قلب ( عاشقانه )
Code center
شنبه 26 آبان 1397 - 11:40 بعد از ظهر
اعلانات
بهترين حالت نمايش در مرورگر فايرفاکس و کروم

نام کاربری : پسورد : یا عضویت | رمز عبور را فراموش کردم


صفحه اصلی / داستان / اهدای قلب ( عاشقانه )
اهدای قلب ( عاشقانه )
تعداد بازدید : 113
behniya آفلاین



ارسال‌ها : 5
عضویت: 24 /2 /1396
اهدای قلب ( عاشقانه )





پسر به دختر گفت اگه يه روزي به قلب احتياج داشته باشي اولين نفري هستم كه
ميام تا قلبمو با تمام وجودم تقديمت كنم.دختر لبخندي زد و گفت ممنونم تا اينكه يك
روز اون اتفاق افتاد.حال دختر خوب نبود.نيازفوري به قلب داشت.از پسر خبري
نبود.دختر با خودش مي گفت:ميدوني كه من هيچوقت نميذاشتم تو قلبتو به من بدي و به
خاطر من خودتو فدا كني.ولي اين بود اون حرفات.حتي براي ديدنم هم نيومدي.شايد من
ديگه هيچوقت زنده نباشم.آرام گريست و ديگر چيزي نفهميد...



چشمانش را باز كرد.دكتر بالاي سرش بود.به دكتر گفت چه اتفاقي افتاده؟دكتر
گفت نگران نباشيد پيوند قلبتون با موفقيت انجام شده.شما بايد استراحت كنيد.درضمن
اين نامه براي شماست..!



دختر نامه رو برداشت.اثري از اسم روي پاكت ديده نميشد. بازش كرد و درون آن
چنين نوشته شده بود:



سلام عزيزم.الان كه اين نامه رو ميخوني من در قلب تو زنده ام.از دستم
ناراحت نباش كه بهت سر نزدم چون ميدونستم اگه بيام هرگز نميذاري كه قلبمو بهت
بدم.پس نيومدم تا بتونم اين كارو انجام بدم.اميدوارم عملت موفقيت آميز باشه.(عاشقتم
تا بينهايت)



دختر نميتوانست باور كند..اون اين كارو كرده بود.اون قلبشو به دختر داده
بود.



آرام اسم پسر را صدا كرد و قطره هاي اشك روي صورتش جاري شد.و به خودش گفت
چرا هيچوقت حرفاشو باور نكردم.






یکشنبه 24 اردیبهشت 1396 - 18:09
ارسال پیام نقل قول تشکر گزارش






برای ارسال پاسخ ابتدا باید لوگین یا ثبت نام کنید.


گروه هنری بابک نهرین گروه هنری بابک نهرین
tarahion
کپی برداری از مطالب انجمن تنها با ذکر منبع مجاز و همگام با شرع میباشد