چت رومclose
داستان \"لیاقت عشق\"
Code center
یکشنبه 02 اردیبهشت 1397 - 1:07 بعد از ظهر
اعلانات
بهترين حالت نمايش در مرورگر فايرفاکس و کروم

نام کاربری : پسورد : یا عضویت | رمز عبور را فراموش کردم


صفحه اصلی / داستان / داستان \"لیاقت عشق\"
داستان \\\"لیاقت عشق\\\"
تعداد بازدید : 92
ziiba آفلاین



ارسال‌ها : 5
عضویت: 25 /2 /1396
داستان \\\"لیاقت عشق\\\"




روزی شیوانا پیر معرفت یکی از
شاگردانش را دید که زانوی غم بغل گرفته و گوشه ای غمگین نشسته است. شیوانا نزداو
رفت و جویای حالش شد. شاگرد لب به سخن گشود و از بی وفایی یار صحبت کرد و اینکه
دختر مورد علاقه اش به او جواب منفی داده و پیشنهاد ازدواج دیگری را پذیرفته است
.




شاگرد گفت که سالهای
متمادی عشق دختر را در قلب خود حفظ کرده بود و بارفتن دختر به خانه مرد دیگر او احساس
می کند باید برای همیشه با عشقش خداحافظی کند.




شيوانا با تبسم
گفت:\\\" اما عشق تو به دخترک چه ربطی به دخترک دارد!؟\\\"




شاگرد با حیرت گفت:\\\"
ولی اگر او نبود این عشق و شور و هیجان هم در وجود من نبود!؟\\\"




شیوانا با لبخند
گفت:\\\" چه کسی چنین گفته است. تو اهل دل و عشق ورزیدن هستی و به همین دلیل آتش
عشق و شوریدگی دل تو را هدف قرار داده است. این ربطی به دخترک ندارد. هرکس دیگر هم
جای دختر بود تو این آتش عشق را به سمت او می فرستادی. بگذار دخترک برود!




این عشق را به سوی دختر
دیگری بفرست. مهم این است که شعله این عشق را در دلت خاموش نکنی . معشوق فرقی نمی
کند چه کسی باشد! دخترک اگر رفت با رفتنش پیغام داد که لیاقت این آتش ارزشمند را
ندارد. چه بهتر! بگذار او برود تا صاحب واقعی این شور و هیجان فرصت جلوه گری و
ظهور پیدا کند! به همین سادگی


دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 - 23:09
ارسال پیام نقل قول تشکر گزارش






برای ارسال پاسخ ابتدا باید لوگین یا ثبت نام کنید.


گروه هنری بابک نهرین گروه هنری بابک نهرین
tarahion
کپی برداری از مطالب انجمن تنها با ذکر منبع مجاز و همگام با شرع میباشد