چت رومclose
داستان سارای
Code center
شنبه 26 آبان 1397 - 9:27 بعد از ظهر
اعلانات
بهترين حالت نمايش در مرورگر فايرفاکس و کروم

نام کاربری : پسورد : یا عضویت | رمز عبور را فراموش کردم


صفحه اصلی / داستان / داستان سارای
داستان سارای
تعداد بازدید : 129
saslar آفلاین




ارسال‌ها : 68
عضویت: 11 /7 /1392
محل زندگی: تهران
سن: 20
شناسه یاهو:
تشکرها : 6
تشکر شده : 30
داستان سارای


داستان سارای

این داستان پاکدامنی و آزادگی
مهمترین عناصر شخصیتی یک دختر ترک را تشکیل می دهند. این پاکدامنی و
آزادگی نمودهای بسیار زیبایی در فولکلور و فرهنگ ترکان داشته است. یکی از بهترین
نمونه شرافت دختران ترک را می توان در داستان سارای جستجو کرد. احتمالا بسیاری از ما
فیلم یا داستان سارای را دیده یا شنیدهایم و یا حداقل از مضمون آن باخبر هستیم.



داستان سارای اینطور آغاز می شود
که در کنار رودخانه ی آرپا چایی که در نزدیکی مرز دو آزربایجان جاریست در یکی از
دهات نزدیک آن دختری ساری تللی (گیسو طلا) و آلا گؤز (چشم شهلا) به دنیا می آید. پدر
و مادرش نام این دختر را سارای که در ترکی تحلیل یافته ساری آی (ماه طلایی ) می باشد
می گذارند.

سارایِ داستان در طبیعت آزربایجان
پرورش می یابد و دختری ماه رو می شود. بزرگان ده سارای را به پسری به نام خان چوبان
نامزد می کنند. روزی چشم خان ده به سارا می افتد. خان، پدر سارای را فرا می خواند و
ازاو می خواهد که سارای را به عقد او در آورد. پدر سارای که مرد ریش سفیدی بود و به
خان چوبان قول مردانه داده بود و مصداق آتاسؤزی (ضرب المثل) آزربایجانی : (کیشی
توپوردوغون یالاماز) پیشنهاد خان ده را رد می کند. خلاصه از خان اصرار و از پدر
انکار و در این موقع است که خان متوسل به زور شده و او را مورد ضرب و شتم قرارداده
و سارای را تهدید می کند که در صورت سر بازدن از خواسته ی خان دیگر پدر خود را
نخواهد دید. چون او پدرش را خواهد کشت. سارای که به جز پدر کسی را نداشت و نمی توانست
رنج و عذابش را ببیند بر خلاف علاقه ی وافرش به خان چوبان و قولی که به او داده
بود تن به خواسته ی خان ظالم داد.

و روزی که سارای گفت که آماده
ازدواج با خان می باشد همه از این تصمیم او متحیر شدند ولی او چاره ای جز این نداشت
چون او شیر دختر ترک آزربایجانی بود و پاکدامن و سارای به دنبال خان راهی شد. اما
در راه تنش را به آب جاری آرپا چای سپرد و خود را جاودانه ساخت.

یکی از اشعار فولکولور و معروف
آزربایجانی (آپاردی سئللر سارانی) است که بر اساس داستان سارای ساخته شده و از سالیان
دراز به اشکال مختلف سینه به سینه نقل شده و امروزه یکی از شاهکارهای فولکلوریک
آزربایجان به شمار میرود.

گئدین دئیین خان چوبانا
گلمه‌سین بو ائل موغانا
گلسه باتار ناحق قانا
آپاردی سئللر سارانی
بیر آلا گؤزلو بالانی
آرپا چایی درین اولماز
آخار سویو سرین اولماز
سارا کیمی گلین اولماز
آپاردی سئللر سارانی
بیر آلا گؤزلو بالانی
آرپا چایی آشدی داشدی
سئل سارانی قاپدی قاچدی
هر گؤره‌نین گؤزو یاشدی
آپاردی سئللر سارانی
بیر آلا گؤزلو بالانی
قالی گتیر اوتاق دوشه
سارا یئری قالدی بوشا
چوبان الین چیخدی بوشا
آپاردی سئللر سارانی
بیر آلا گؤزلو بالانی

ترجمه فارسی:

سیل ها سارا را بردند.
بروید و به خان چوپان بگویید
که امسال به مغان نیاید
اگر بیاید به خون ناحق فرو می رود
سیل ها سارا را بردند
یک فرزند چشم شهلا را.
رودخانه ی آرپا عمیق نیست
آب روانش سرد نیست
عروسی مانند سارا وجود ندارد
سیل ها سارا را بردند
یک فرزند چشم شهلا را.
آرپا چای گذشت و طغیان کرد
سیل سارا را قاپید و فرار کرد
چشم هر بیننده ای اشکالود است
قالی بیاور و در اتاق پهن کن.
جای سارا خالی شد
دست چوپان به نیستی رسید و خالی
شد

سیل ها سارا را بردند
یک فرزند چشم شهلا را
منبع : http://salariyan.blogfa.com


یکشنبه 03 فروردین 1393 - 11:04
وب کاربر ارسال پیام نقل قول تشکر گزارش
تشکر شده تشکر شده: 1 کاربر از saslar به خاطر این مطلب مفید تشکر کرده اند: sabalan -






برای ارسال پاسخ ابتدا باید لوگین یا ثبت نام کنید.


گروه هنری بابک نهرین گروه هنری بابک نهرین
tarahion
کپی برداری از مطالب انجمن تنها با ذکر منبع مجاز و همگام با شرع میباشد